پژوهشكده تحقيقات اسلامى
20
سرداران صدر اسلام (فارسى)
ابن عباس گفت : آفرين بر تو خوب توصيف نمودى . سپس احوال برادرانش را از او پرسيد و گفت آنها را توصيف كن تا قدر و منزلت شما را بهتر بشناسم . صعصعه گفت : قسم به خدا زيدبن صوحان درمردانگى به حد كمال و در برادرى با كرامت و بزرگ مرتبه . . . و شب و روز به ياد خدا بود و گرسنگى و سيرى نزد او يكسان مىنمود ، دنبال دنيا و لذتهاى آن نمىرفت . سكوت او طولانى بود و افسار سخن خويش را در ختيار داشت ، اگر سخن مىگفت با قاطعيت بيان مىكرد كه فرومايگان از سخن او گريزان بودند و آزادگان ونيكان با كلام او الفت داشتند . . . . سپس ابن عباس به او گفت : اى پسر صوحان ! تو شكافندهء دانش عرب هستى . » « 1 » ب . حاضرجوابى : ابن عبدربّه اندلسى مىگويد : صعصعهبن صوحان حاضر جوابترين مردم بود . « 2 » روزى معاويه بالاى منبر درحال سخنرانى گفت : اگر مردم ازنسل ابوسفيان بودند ، همگى زيرك و دانا مىشدند . صعصعه ايستاد و گفت : مردم اولاد كسى هستند كه بهتر از ابوسفيان است ( يعنى حضرت آدم ) و درعين حال بعضى از آنها زيرك و بعضى ديگر احمقند . معاويه گفت : سرزمين ما نزديك به محشر است . صعصعه پاسخ داد : محشر براى مؤمن دور و براى كافر نزديك نيست .
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 46 . ( 2 ) . عقدالفريد ، ج 3 ، ص 318 ؛ اختصاص ، مفيد ، ص 65 .